شماره مطلب : 126
زمان انتشار : 92/8/12 - 11:40 2013/11/3

اصولگرایی یعنی تکلیف گرایی

اصولگرا به کسى اطلاق می شود که تکلیف‏ گراست و نکته مهم این که تکلیف را هم فقط یک نفر می ‏تواند مشخص کند ، نه جریانات سیاسى و احزاب گوناگون و نه اشخاص و گروهها و آن یک جایگاه فقط «ولایت فقیه» است و غیر از ولى فقیه کسى نمی تواند تکلیف را برای ما تبیین کند و جهت‏ گیرى آن را نشان دهد. فلذا اکثریت اصولگراها تکلیف‏ گرا هستند. یعنی هر تکلیف گرایی ،‌اصولگرا است ولی هر اصولگرایی تکلیف گرا نیست.

انقلاب ما انقلابى فرهنگى با ریشه، رویکرد، برنامه ‏ها، و استراتژى فرهنگى بود. امام(ره) به عنوان پرچمدار انقلاب هرگز حاضر نشدند از جهت‏گیرى فرهنگی خود در رهبری انقلاب عدول کنند. در دوران مبارزه على رغم اینکه حضرت امام نسبت به برخى از فعالیت‏هاى نظامى یا شبه نظامى به عنوان اولویت اولشان موافقت تام و کامل نداشتند اما اعتراض جدى هم به آنهایی که با حفظ شرایط به جنگ رژیم پهلوی رفته بودند ،‌ نداشتند. برخلاف آن چیزى که عنوان مى‏شود حضرت امام با حرکت شهید نواب صفوى مخالفت داشتند، به نظر بنده اصلا این گونه نبود و این اولویت اول ایشان نبود بلکه اولویت اول حضرت امام آگاه کردن و بالا آوردن سطح فرهنگ و آگاهى مردم بود و مردم باید با عمق جان مى‏پذیرفتند که رژیم پهلوى و اساسا آن شکل حکومت که دین در آن هیچ نقشى نداشت، باطل است. این مهم با راهکار نظامى حاصل نمى‏شد؛ البته برخى از کسانى که به این سمت ‏رفتند مانند کروهک منافقین خلق، انحرافات عمیقی نسبت به انقلاب اسلامى پیدا کردند. شهید نواب صفوى و گروه ایشان که به سمت راهکار نظامى رفته بودند با اطلاع و اجازه و طى مراحل شرعى در موارد خیلى نادر این اقدام را صورت مى‏دادند و همواره سعى مى‏کردند از نقطه نظرات مجتهدان بزرگ استفاده نمایند.

حجت‏ الاسلام والمسلمین حمید رسائى نماینده مجلس شوراى اسلامى در جلسه انصار حزب‏الله با موضوع بررسى مبانى فرهنگى انقلاب و اولویت‏هاى پیش‏رو افزود: انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام(ره) به عنوان انقلابى فرهنگى براساس مبانى فرهنگى اسلام ناب در عمق باور جامعه توسط ایشان نهادینه شد و بعد از یک دوره‏اى که دشمنان تلاش کردند انقلاب را از طریق راهکارهای فرهنگی و جریان مطبوعاتی به سقوط بکشانند و نتوانستند، به سمت راهکارهاى نظامى روى آوردند. در آن دوره‏اى که اینها تلاش کردند از راهکارهاى فرهنگى (به قول خودشان) نظر مردم را برگردانند، این مبانى هدف قرار گرفت. بعد از این که راهکار نظامى جواب نداد در دوره شبیخون فرهنگى که عمدتا با جریان تغییر و تحولات سیاسى کشور در سال 76 آغاز شد، مجددا به این سمت آمدند.

فرهنگ خودباورى

یکى از مبانى فرهنگى که امام بر آن اساس فرهنگ این انقلاب را پایه ریزى کرد و این انقلاب به نتیجه رسید و ثمر داد خودباورى بود. امام دایما در صحبت با جوانان و دانشگاهیان بر این نکته اصرار ورزیده و مکررا بر آن تأکید مى‏فرمودند. این نهال خودباورى را که امام در دل فرزندان این کشور کاشت و مقام معظم رهبرى بعد از ایشان آن را آبیارى کرد، امروز نتیجه داده است. همین که جوانان برومند مسلمان و پایبند به انقلاب در امر پزشکب به موفقیت هایی دست می یابند که تاکنون حتى در کشورهاى دیگر تولید نمى‏شده یا به امورى در علوم هسته ای یا هوا فضا دسترسى مى‏یابند، همه و همه نتیجه همان روحیه خودباورى است که امام در قلب جوانان نهادینه کرد و ما را به این نتیجه رساند که مى‏شود و مى‏توانیم که شد و ما توانستیم !

على‏رغم القاء دشمن مبنى بر این که ما نمى‏توانیم بدون وابستگى کشورهاى مستکبر به فن‏آورى‏ها و پیشرفت‏هاى روز دنیا دسترسى پیدا کنیم، (توانستیم) به این مهم دست یابیم؛ آن هم در حالى که در طول این سى سال کشور ما دایما زیر فشار تحریم‏هاى ظالمانه قرار داشت. به لطف خدا و با این روحیه خودباورى توانستیم همه این تحریم‏ها را پشت سر بگذاریم و یقینا در طول سالهاى آینده شاهد شکوفایى و پیشرفت بیشترى در عرصه‏هاى مختلف علوم و فن‏آورى خواهیم بود.

این نماینده مجلس در ادامه گفت: بعد از پیروزى انقلاب تک تک اصولى که امام براى ما مشخص کرده بودند مورد هدف قرار گرفت. قبل از سال 57 یک جریان مطبوعاتى در داخل کشور شکل گرفت. حدود شش ماه قبل از پیروزى با چراغ سبزى که رژیم نشان داد یکسرى از نشریاتى که خودشان اقدام به خود تعطیلى کرده بودند، شروع به انتشار مجدد کردند(!) و هر چه به انقلاب نزدیکتر مى‏شدیم اینها رنگ وبوى انقلابى به خود مى‏گرفتند. در حالى که اگر به عناصر و خمیرمایه‏هاى فکرى گردانندگان این مطبوعات نگاه کنیم، مى‏بینیم که اینها اعتقادى به انقلاب نداشته و اوایل انقلاب تلاش اینها در این جهت بود که انقلاب را مدیریت کنند ،‌ حتى با طرح مرحوم آیت الله طالقانی و شریعتمداری ،‌ کوشیدند رهبرى انقلاب در حضرت امام متمرکز نشود،‌ چون نمى‏خواستند مردم فقط از حضرت امام خط بگیرند. مرحوم طالقانى این نکته را خیلى زود متوجه شدند و واکنش نشان دادند، اما آقاى شریعتمدارى در دامان اینها افتاد و آن نتیجه‏اى حاصل شد که تاریخ براى وى رقم زد.

انقلاب که پیروز شد همین جریان مطبوعاتى با انقلاب وارد فضاى انقلاب شد. از جمله چیزهایى که آنها هدف قرار مى‏دادند و بنده در کتاب «پایان داستان غم‏انگیز» نشانه‏ها و شواهدش را آورده‏ام، همین فرهنگ خودباورى در مردم بود. امام با اینها مقابله کرد و این موضوع به عنوان یکى از اصول اصلى که در فرهنگ و باور مردم نقش بست متجلى شد.

فرهنگ دینمدارى

دومین موضوعى که حضرت امام به عنوان آموزه‏هاى اصلى خود در بیاناتشان مطرح مى‏کردند و همچنین در وصیتنامه ایشان موج مى‏زند، موضوع فرهنگ دین باورى و دینمدارى بود. از ابتداى این نهضت امام هیچ وقت نهضت را براساس مبانى و گرایش‏هاى دیگرى که معمولاً انقلابها روى آن استوار بود، نکردند، بلکه مردم را به گونه‏اى تعلیم دادند که به حق ،‌ باور آنان این باشد که اگر در خیابان شعار مرگ بر شاه را سر مى‏دهند و اگر کارشان به زندانهاى ساواک کشیده مى‏شود، همه اینها را به خاطر اسلام بدانند و امام در این مورد موفق شد. امام توانست مطالبه دین و اجراى احکام دین و دینمدارى را به عنوان یک فرهنگ عمومى مبناى این انقلاب قرار دهد؛ به طورى که حرکت جریاناتى که همسو با حضرت امام بودند معمولا با یک واژه تعریف مى‏شود و آن هم «تکلیف گرایى» است. امروز هم على رغم اینکه اصلاح‏طلبان در موضوع اصلاح‏طلبى بعد از حدود ده سال هنوز نتوانسته‏اند به تعریف مشخصى برسند ،‌نشانه آن این است که آقاى خاتمى در جلسه‏اى که اخیرا با نخبگان اصلاحات همدان داشت تاکید کرده بود که ما باید اصلاحات را تعریف کنیم(!) اما اصولگرایى یک تعریف مشخص دارد و آن همین تکلیف‏گرایى است.

لذا مى‏بینیم اصلاحات به شیرینى‏اى تبدیل شده است که از یک سو مکسانى که آن سوى آبها هستند و هیچ عقیده و علاقه‏اى به امام و راه ایشان ندارند ادعای اصلاح طلبی دارند و از سوى دیگر کسانى که یاران امام بوده‏اند و از امام حکم داشته‏اند و به عنوان اطرافیان حضرت امام مطرح بودند، مدعى آن هستند(!) چون تعریف روشن و خاصى براى آن وجود نداشته است.

اصولگرایى یعنی تکلیف‏گرایى

اصولگرا به کسى اطلاق مى‏شود که تکلیف‏گراست و نکته مهم این که تکلیف را هم فقط یک نفر مى‏تواند مشخص کند ، نه جریانات سیاسى و احزاب گوناگون و نه اشخاص و گروهها و آن یک جایگاه فقط «ولایت فقیه» است و غیر از ولى فقیه کسى نمى‏تواند تکلیف را برای ما تبیین کند و جهت‏گیرى آن را نشان دهد. فلذا اکثریت اصولگراها تکلیف‏گرا هستند.یعنی هر تکلیف گرایی ،‌اصولگرا است ولی هر اصولگرایی تکلیف گرا نیست. ما در جبهه اصولگرایى هم کسانى را داریم که تکلیف گرا نیستند ولى وقتى پاى صحبت اینها بنشینید چاره‏اى ندارند جز اینکه پز تکلیف گرایى بدهند چون اگر براساس تکلیف عمل نکنند آنها را از اصولگرایى خط خواهیم زد.

در سه سال و اندى پیش در انتخابات ریاست جمهورى شاهد جنگ احزاب از سوى جریانات سیاسى بودیم و شاهد حضور شخصیت‏هاى مختلف اصولگرا در میدان رقابت بودیم. همه احزاب قدرتمند و نیروهاى توانمند ما هر کدام جذب یک جا شدند ولى مردم از صحبت‏هاى مقام معظم رهبرى پیام دیگرى را حس کردند و از نشانه‏هایى که ایشان دادند یک مصداق دیگرى پیدا کردند و چه بجا پیدا کردند.

سه سال و نیم از عمر این دولت مى‏گذرد و ما شاهد هستیم که در آخرین سال حرکت این دولت نگاهى که مقام معظم رهبرى به این دولت دارند چگونه نگاهى است. بنده نمى‏گویم که دولت آقاى احمدى نژاد بدون عیب و نقص است ؛ اما اگر نگاه کنیم در هیچ کدام از جهت‏گیرى‏ها، سمت و سوى دولت، غلط نیست. ممکن است در اجرا خطایى صورت گیرد یا در انتصابى اشتباه کند یا اینکه حمایتى صورت گیرد که آن حمایت صحیح نباشد ولى اصل حرکت این دولت هیچ گاه چنین نبوده است که بر خلاف جهت گیری رهبری باشد.

با این وجود برخی می کوشند تا دولت را در تقابل با دین و رهبری نشان دهند. همین امروز بنده در مجلس شاهد بودم که شخصى به بهانه دفاع از مرجعیت که یک نویسنده و کارگردان سینمایى مطلبى نوشته و لحن توهین‏آمیزى در آن نسبت به مراجع به کار برده، بیش از آنکه به آن فرد حمله کند به دولت حمله کرد(!) این موضوع چه ربطى به دولت داشت و چه نسبتى در این موضوع با دولت مى‏توان یافت؟

زمانى که فردى در همدان نسبت به مرجعیت بدترین هتاکى‏ها را روا داشت از تریبون مجلس (ششم) چه دفاع‏هاى جانانه‏اى از وى صورت گرفت و کار به جایى رسید و دفاع توسط یک سازمان از آن فرد به حدى هتاکانه بود که جامعه مدرسین به ریاست مرحوم آیت‏الله مشکینى بیانیه‏اى تاریخى مبنى بر نامشروع بودن این سازمان صادر کردند. نماینده‏اى که امروز در مجلس رگ گردنش بیرون زده و به دولت حمله مى‏کرد آن روز کجا بود؟ بنده آن روز از ایشان و امثال ایشان حتى یک واکنش ندیدم.

حجت‏الاسلام رسائى افزود: در طول تاریخ همواره این گونه بوده که ما با بحران‏هایى مواجه بودیم که توانستیم آنها را خوب مدیریت کنیم و آنها تبدیل به فرصت شده‏اند و برعکس با فرصت‏هایى مواجه بوده‏ایم که به دلیل بى‏لیاقتى برخى دست اندرکاران، این فرصت خوب مدیریت نشده و فرصت‏ها تبدیل به بحران شده است که نمونه بارز آن مشروطه است. مشروطه فرصتى بود که خوب مدیریت نشد و همین فرصت تبدیل به بحران شد که نتیجه آن تایید حکومت رضاخان میرپنج قلدر در مجالس بعد از مشروطه شد. دوم خرداد یک فرصت بود که رهبرى از آن تعبیر به نعمت کردند که سى میلیون نفر پاى صندوق‏ها آمدند و بیست میلیون نفر به یک جریان اعتماد کردند. اما نتیجه این اعتماد این بود که کم کم مردم متوجه شدند که دین زیر سوال رفته است. بنده همین امروز اعلام کردم بعضى از کسانى که امروز دفاع از مراجع مى‏کنند دیروز نه تنها سکوت مى‏کردند بلکه از هتاکان حمایت هم مى‏کردند.

حالا امروز که یک نویسنده‏اى که روزى، روزگارى چهار تا مقاله‏اش در روزنامه کیهان چاپ شده و تا به حال اصلا موضع حمایت‏آمیزى نسبت به دولت از ایشان ندیدیم یک موضع نابجا و بى‏احترامى به مراجع داشته است، بعضى خیلى زود او را منتسب به دولت مى‏کنند؛ آن هم دولتى که حرکتش در راستاى شعارهاى مراجع است و مراجع به این دولت علاقه‏مند هستند.آنها با این کارها مى‏خواهند در جامعه القا کنند که دولت ضد مراجع است و مراجع ضد این دولت هستند.

فرهنگ مردمگرایى

سومین اصل فرهنگى که حضرت امام بنا گذاشت، مردمگرایى بود. امام در باور حکمرانان این موضوع را گنجانید که حکومت بدون رضایت مردم و همراهى آنان مقبولیت ندارد، شاید مشروعیت داشته باشد اما بدون مقبولیت نمى‏تواند حرکت کند. حکومت امیرالمومنین(ع) مشروع بود اما مردم همراهى نکردند و حضرت 25 سال خانه‏نشین شدند و سکوت کردند. الان که سى سال از انقلاب مى‏گذرد، مردم نقش اصلى را در انتخاباتها داشته‏اند.

به طور کلى هر موقع مردم ما بین دیندارى و بى‏دینى قرار گرفتند، دیندارى را انتخاب کرده‏اند. با مراجعه به تاریخ مى‏توانیم به این حقیقت برسیم. فلذا شیعه در تنها نقطه جغرافیاى دنیا که اصل و ریشه و عمق دارد و به عنوان یک سدى مستحکم مطرح مى‏باشد این کشور است براى اینکه در جان و نهاد مردم جاى گرفته است.

دین سخت و دین آسان!

مردم کشور ما به طور طبیعی هر موقع بین دیندارى و بى‏دینى قرار گرفتند، دیندارى را انتخاب کرده‏اند و هزینه آن را نیز پرداخت کرده‏اند اما هر موقع بین دین سخت و دین آسان قرار گرفته‏اند، طبیعى است که به سمت دین آسان رفته‏اند. همان جریانى که اول انقلاب بود و دوباره از سال 74 به بعد به‏ویژه بعد از سال 77 شروع مى‏کنند به القاء و اینکه مردم در برابر گزینه‏هاى دین سخت و دین آسان قرار گرفته‏اند، علما و بزرگان حوزه، رهبرى و نهادهاى مرتبط با رهبرى مانند دستگاه قضایی ،‌شورای نگهبان ،‌سپاه و بسیج را به عنوان متولیان دین سخت معرفى مى‏کردند و برخى نهادها و جایگاهها و شخصیت‏هاى جریان تجدید نظر را به عنوان متولیان دین آسان(!) تا این گونه القاء کنند که شما بین دین سخت و دین آسان قرار گرفته‏اید. لذا یک سید خوش‏تیپى را رنگ و لعاب مى‏کردند و لبخندى بر لبانش مى‏نشاندند و او را به عنوان اینکه متولى دین آسان است معرفى مى‏کردند و بعد شخصیتى مانند آیت الله مصباح که رهبر معظم انقلاب از ایشان به عنوان کسى که از مطالب او بهره مندی علمی مى‏کنند یاد مى‏کردند، را به عنوان متولى دین سخت معرفى مى‏کردند!

فرهنگ شهادت‏طلبى

چهارمین مبناى فرهنگى انقلاب، فرهنگ شهادت‏طلبى است. امام چون مى‏دانستند که این انقلاب اگر بخواهد پایدار بماند باید مردم از مرگ نترسند و آن چیزى جز شهادت نبود. امام معتقد بودند که مردم باید به این معرفت و تعالى فرهنگ برسند که مرگ را افتخار بدانند و وقتى این گونه شد هر چنگ و دندانى که دشمن نشان دهد از آن استقبال مى‏کنند. حالا شهادت‏طلبى چه زمانى مورد حمله قرار گرفت و چه کسانى عملیات شهادت‏طلبانه را در نشریاتشان عملیات انتحارى خواندند؟ چه کسانى زمانى که صیاد شیرازى به دست منافقین شهید شد حاضر نشدند در نشریاتشان تعبیر شهید را در مورد ایشان به کار ببرند؟ از همان زمان، دشمنان شروع به خط و نشان کشیدن براى ما کردند و به بهانه یازدهم سپتامبر ایران را محور شرارت نامیدند و جنگ بین اسلام و مسیحیت را عنوان کردند.

این درست زمانى بود که در آن سالها نشریات اصلاح‏طلبان اعتقادات مردم را مورد هدف قرار مى‏دادند و به بهانه قتل‏هاى زنجیره‏اى نهادى مثل وزارت اطلاعات را که چشم نظام بود تضعیف کردند و به این سربازان گمنام امام زمان(عج) حمله و سعى کردند نیروهاى خدوم این وزارتخانه را بدنام کنند. به بهانه کوى دانشگاه نیروى انتظامى هدف قرار گرفت. همین طور به بهانه ترور سعید حجاریان به سپاه و بسیج حمله کردند. بعد از حمله و تخریب نهادهایى که حافظ امنیت کشورند، به یک باره ترور شهید صیاد شیرازى اتفاق مى‏افتد یعنى یک رکن قوى و یکى از بازوان اصلى رهبرى در ارتش به عنوان یک نهاد نظامى که باید حافظ کشور باشد، مورد هدف قرار مى‏گیرد. بعد از تمام این اقدامات است که تهدیدات نظامى غرب توسط بوش در پشت تریبون های رسمی بین المللی شروع مى‏شود.

باور آنان این بود که مردم اعتمادشان از سربازان گمنام امام زمان(عج) سلب شده و اعتمادى به نیروى انتظامى و بسیج و سپاه ندارند.اما این طور نبود. لذا تا شهادت‏طلبى هست تهدیدات نظامى دشمن اثر نمى‏کند.

فرهنگ ولایت پذیری و حاکمیت ولایت فقیه

آخرین مبنای فرهنگی را که امام(ره) بناى آن را گذاشت، مبناى حکمرانى براساس ولایت فقیه بود؛ آن محور پرقدرتى که این نظام به گرد او مى‏چرخد و دشمنان از هر طرف در تکاپو هستند تا این نظام را از مدار محبت و اطاعت او خارج کنند ،‌موفق نمى‏شوند. اگر ولایت فقیه نبود یقینا در سال 78 شوراى نگهبان را کنار مى‏زدند. رهبری ولایت فقیه در این سالها امید را در دل نیروهای انقلاب زنده نگه داشت . در همان سال وقتى که براى سخنرانى و مناظره به دانشگاه مى‏رفتیم به ما مى‏گفتند این کار شما انتحار و دیوانگى است انقلاب دیگر تمام شده است! بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى که الان هم در مجلس هستند، ناامیدانه این سخنان را مى‏گفتند و معتقد بودند که ما چاره‏اى جز بیان برخى حرفهاى دوم خردادى نداریم وگرنه مردم ما را نخواهند پذیرفت.

کدام یک از کاندیداهای اصولگرا - از اصلاح طلبان که این انتظارات بعید است - چهار سال پیش در انتخابات ریاست جمهورى با صداى بلند حرف از شهدا و ولایت فقیه مى‏زد؟ آنهایى که اصلاح‏طلب بودند و آن طرف آبى‏ها برایشان کف مى‏زدند کارى نداریم، آنهایى که به دنبال اقبال جوانان شمال شهر بودند و در برنامه‏هاى تبلیغاتى تلویزیونى‏شان حرف از ماهواره و آزادى ماهواره و... مى‏زدند، کارى نداریم. اما آنهایى که کاندیداى جبهه اصولگرایى بودند، کدام یک حاضر شدند حرف از شهدا بزنند و به خانه شهدا و مزار شهدا بروند و حرف از ولایت فقیه بزنند؟ آیا جز آقاى احمدى نژاد کسى دیگر با چنین شعارهایى به میدان آمد؟

مقام معظم رهبرى هم که این چنین از این دولت حمایت مى‏کنند ناشى از اعتقاد راسخ ایشان نسبت به دولت است ایشان چون مى‏بینند دولت پرکار است و روى مبانى نظام محکم ایستاده است از آن حمایت مى‏کنند.

آن کسانى که حرف عبور از احمدى نژاد را مطرح مى‏کنند مگر چهار سال پیش روى احمدى نژاد توقف کردند که امروز حرف از عبور مى‏زنند. نه تنها چهار سال پیش عبور کردند، حتى در این سه و نیم سال نیز از وى عبور کردند. مگر احمدی نژاد از اصول عبور کرده که ما از او عبور کنیم .

پرسش و پاسخ

نظر شما راجع به انتخابات ریاست جمهورى دهم چیست؟

- براى انتخابات ریاست جمهورى دهم دو گروه اصلاح طلب و اصولگرا حضور خواهند یافت. در جریان اصلاح‏طلبان هیچ گونه وحدتى مشاهده نمى‏شود اما در جریان اصولگرا یک اتحاد و انسجام قابل توجهى ملاحظه مى‏شود. البته شاید در کاندیداها یک کاندیداى واحد را نبینند ولى در انتخاب مردم یک کاندیداى واحد را مى‏توان دید. یقینا مردم به کاندیدایى راى خواهند داد که در کارنامه‏اش چند چیز را داشته باشد:

1- دین باورى

2- مردمگرایى

3- ولایتمدارى

4- پرکارى و پرتلاش بودن

5- پافشارى بر اصول و ارزشهاى انقلاب و نهراسیدن از تهدیدات دشمنان.

حالا یا آن شخص، کسى مثل احمدى نژاد است که به نظر بنده در میان کسانى که ما مى‏بینیم فعلا جز ایشان، کس دیگرى داراى بیشترین ویژگى‏ها نیست. اگر کسى بهتر از ایشان پیدا شد تکلیف اصولگرایى اقتضا خواهد کرد که به او راى دهیم.

آیا ممکن است در انتخابات ریاست جمهورى یک جریان ازدوم خرداد با یک جریان از اصولگرا با همدیگر متحد شوند؟

- بله، الان عده‏اى دنبال این موضوع هستند مسأله دولت وحدت ملى که اخیرا مطرح شده، نشانگر همین موضوع است که معتقدند احمدى نژاد نباشد، هرکسى که مى‏خواهد باشد(!)

این روزها بحث حضور خاتمى در انتخابات و رد صلاحیت احتمالى ایشان باتوجه به رفتارهاى چند سال اخیرش مطرح است، نظر شما در این باره چیست؟

- به نظر بنده آقاى خاتمى را به خاطر اینکه مثلا با چند دختر ایتالیایى دست داده و رفتارهای سبک دیگرش نباید رد صلاحیت کرد. اگر بناست رد صلاحیت شود باید به خاطر نفوذ دادن غربزده‏ها و سکولارها در دولت اصلاحات باشد همانطور که رهبری فرمودند این نفوذ صورت گرفت اما دولت نهم جلوی آن را سد کرد. و اى کاش شوراى نگهبان او را رد صلاحیت نکند و ایشان با دست مردم کنار زده شود که این اتفاق دور نیست.

اضافه کردن دیدگاه جدید