شماره مطلب : 2054
زمان انتشار : 94/4/18 - 02:38 2015/7/9
نوشته اند رسایی برای بهم زدن مذاکرات هسته‌ای و خارج کردن ارز به سفر خارجی رفته! جالب اینجاست که همه این رسانه‌هاي دلواپس سفر یک طلبه، در گوشه از اخبار خود ادعا می کنند که رسایی هیچ جایگاهی در افکار عمومی ایران ندارد! به نظر شما اگر رسایی یک نماینده منزوی و بی خاصیت بود، دلیلی برای این همه فضاسازی وجود داشت.
بررسی دلایل فضاسازی رسانه ها درباره سفر یک مبلغ

وقتی رسانه‌هاي یک جریان دلواپس سفر رسایی می شوند

نوشته اند رسایی برای بهم زدن مذاکرات هسته‌ای و خارج کردن ارز به سفر خارجی رفته! جالب اینجاست که همه این رسانه‌هاي دلواپس سفر یک طلبه، در گوشه از اخبار خود ادعا می کنند که رسایی هیچ جایگاهی در افکار عمومی ایران ندارد! به نظر شما اگر رسایی یک نماینده منزوی و بی خاصیت بود، دلیلی برای این همه فضاسازی وجود داشت.

اولین سفر تبلیغی ام به خارج از کشور را در سال 76 انجام دادم، وقتی هیچ مسئولیتی در جمهوری اسلامی نداشتم. از آن روز تاکنون بارها و بارها مانند برخی از طلاب دیگر در ایام تبلیغی یا در ایران و یا با دعوت مراکز مختلف در خارج از کشور به این سفرها رفته ام. معمولا در مراکز اسلامی ایرانی خارج از کشور، وقتی طلبه ای بتواند منبر مفید و با محتوا ارائه دهد، مورد استقبال قرار می گیرد و از آنجا که حضور یک مبلغ دینی با هزینه هایی همراه است، هر بار یک طلبه را دعوت نمی کنند بلکه تا بتوانند از طلابی که در این زمینه امتحان پس داده اند دعوت می کنند. برای همین هم مثل بنده در برخی کشورها چندین بار برای سخنرانی دعوت شده ام.

 

اما هفته گذشته، خبر سفر طلبه ای به نام رسایی با سابقه تبلیغ در خارج از کشور، برای تسویه حساب سیاسی به تیتر چندین روزنامه و سایت خبری تبدیل شد! بعد از این جنجال رسانه ای در داخل، سایت دویچه وله هم به آن پرداخت. حتی خبرنگاری برای مصاحبه با من به مرکز اسلامی ای که در آن بودم مراجعه کرد اما از همه جالبتر ادعاهای سایت فتنه گر سحام نیوز بود که نوشته است رسایی برای بهم زدن مذاکرات هسته ای و خارج کردن ارز به سفر خارجی رفته!

 

جالب اینجاست که همه این رسانه هاي دلواپس سفر یک طلبه، در گوشه از اخبار خود ادعا می کنند که رسایی هیچ جایگاهی در افکار عمومی ایران ندارد! واقعا مضحک است! استدلال های این جماعت، دغدغه های این جماعت، به نظر شما اگر رسایی یک نماینده منزوی در افکار عمومی و بی خاصیت بود، دلیلی برای این همه فضاسازی وجود داشت. متاسفانه رسانه های دولتی و همسو با دولت در بسیاری از مواقع جلودار این رفتارهای سبک بوده اند. من البته از آنجا که بهترین دفاع را حمله می دانم در پاسخ به این ادعاهای واهی در کنار اشاره به سابقه بیست ساله تبلیغی ام در خارج از کشور، چند سئوال را از دلواپسان سفرم پرسیدم و این سوالات را در قالب چند پست اینستاگرامم منتشر کردم.

 

 

1. موضوع سفر حسن خمینی به آفریقا

هفته نامه صدا چند ماه قبل ناخواسته افشاگری قابل توجهی انجام داد. حجت الاسلام سید محمود دعایی عضو مجمع روحانیون مبارز و مدیر مسوول روزنامه اطلاعات در بخشی از گفت‌وگو خود پیرامون شخصیت حجت الاسلام سید حسن خمینی در مورد چگونگی یادگیری زبان انگلیسی وی، به هفته نامه صدا اظهار داشت:

 

یکی از آرزوهای من این بود که یادگار ارجمند و عزیز امام حتماً یکی - دو زبان خارجی را بیاموزد.  من اصرار داشتم که شما زبان بخوانید. خوشبختانه ایشان پذیرفت و زبان انگلیسی را هم در هم‌نشینی با همسر ارجمندش که او هم لیسانس زبان انگلیسی دارد، با ایشان خواند و هم در شرایط خوب دیگری که ایجاد شد؛ با استقبال سفیر ما که به امام علاقه‌مند و ارادتمند بود، برای ایشان در آفریقای جنوبی شرایط خیلی خوبی فراهم شد و ایشان توانست به مدت شش ماه در پانسیونی در سفارت، اقامت کند و کاملاً به زبان مسلط شود (هفته‌نامه خبری-تحلیلی صدا، شماره 38، شنبه 16 خرداد 1394، صفحه 72)

 

سوالم از دلواپسان سفرم این بود که این جماعت چطور دلواپس سفر تبلیغی چند روزه یک طلبه - که از بیست سال قبل چنین سفرهایی را رفته است - شده اند اما دلواپس حضور سه ماهه حسن خمینی آن هم با استفاده از امکانات بیت المال به ژوهانسبورگ برای یادگیری زبان انگلیسی نشدند؟!

 

 

2. سفرهای مکرر روحاني به انگلیس

درحالی که مجموعه کتاب ها، مقالات و فعالیت های‌سیاسی و مذهبی حسن روحانی با ذکر تاریخ در سایت‌های مرتبط با وی درج شده است، همواره زمان تحصیل او در انگلستان بدون ذکر تاریخ آمده است. در سایت های رسمی و مرتبط با ایشان، از جمله سایت رسمی ریاست جمهوری، سایت مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتی سایت هواداران حسن روحانی، هیچ اطلاعاتی در این خصوص بدست نخواهید آورد.

 

البته می‌توان با جستجوی بیشتر، زمان تحصیل رئیس جمهور روحانی در مقطع کارشناسی ارشد را از سال 1369 تا 1374 و دکترا از سال 1374 تا 1378 قطعی دانست. یعنی آقای روحانی از سال 1369 تا سال 1378 به صورت مداوم با حضور در کلاس دانشگاه گلاسکوی انگلستان مشغول به تحصیل بوده است. طبعا  سوالی  در ذهن مردم شکل می گیرد این است که حسن روحانی از سال 1369 تا سال 1378 و در حالی که پست‌های بسیار مهمی را در جمهوری اسلامی در اختیار داشته، چگونه در دانشگاه گلاسکو انگلستان حاضر شده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترا شده است؟ ا

 

ین نکته وقتی عجیبتر می شود که بدانیم مسئولیت‌های حسن روحانی در بازه زمانی سال‌های 1369 تا 1378چه بوده: نماینده و نائب رئیس اول مجلس شورای اسلامی در دوره‌های چهارم و پنجم مجلس از سال های 1371 تا 1379/ رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی 1371 تا 1379/ دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال 1368 تا 1384/ مشاور امنیتی رئیس جمهور از سال 1368 تا 1384/ عضو و رئیس کمیسیون سیاسی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال 1370 تاکنون و روحاني با این همه مسئولیت در دانشگاه گلاسکوی انگلستان هم مشغول به تحصیل بوده است!

 

حال سوال اساسی اینجاست که ایشان آیا به صورت قانونی و با شرکت در آزمون بورسیه خارج از کشور، موفق به دریافت مجوز تحصیل شده است، یا با هزینه شخصی در دانشگاه گلاسکو تحصیل کرده است؟ آیا در حالی که کارمندان عادی دولت، برای ادامه تحصیل به بهانه عدم اخلال در انجام وظیفه، منع قانونی می‌شوند، حسن روحانی با داشتن بیش از پنج عنوان بسیار مهم حکومتی، چگونه از وقت خود برای ادامه تحصیل بهره برده است؟ با این حال و در صورت درست بودن مدرک تحصیلی جناب روحانی، سوال دیگری که به اذهان خطور می‌کند حضور ایشان در انتخابات مجلس شورای اسلامی در دوره اول یعنی سال 1359 با عنوان دکتر روحانی و نمایندگی مجلس و دریافت حقوق و مزایا براساس مدرک دکترا بوده که جای سوال دارد؟

 

حالا می فهمیم که چرا (دکتر) حسن روحانی هیچ علاقه‌ای به افشا و رسانه‌ای شدن زمان تحصیل خود در دوره کارشناسی ارشد و دکترا ندارد. بورسیه و ما ادراک البورسیه، سفر اروپا و ما ادراک سفر اروپا. سوال این بود که چطور سفر تبلیغی چند روزه بنده این همه برای دلواپسان مهم بود اما سفرهای مکرر آقای روحانی به انگلیس، آن هم با این مسولیت های سنگین با بودجه بیت المال مهم نبود و جای دلواپسی نداشت؟!

 

 

3. انگشت نگاری عزتمندانه

بد نیست به نکته دیگری که در این ایام برخی سایت ها به آن می پردازند هم اشاره کنم، موضوع انگشت نگاری رسایی! موضوع از این قرار بود که در سفر  قبل و برای حضورم در حسینیه غیر دولتی فرانکفورت، وقتی قصد اخذ ویزا از آلمان را داشتم، از تشریفات مجلس اعلام کردند که باید برای انگشت نگاری به سفارت برویم! وقتی علت را پرسیدم،  گفتند این شرط از جمله ضوابط جدید برخی از کشورهای اروپایی برای اعطای ویزا به افراد است و جایگاه اداری هم تاثیری در لغو آن ندارد.

 

پذیرش این کار برایم سخت بود اما وقتی تشریفات مجلس اسامی تعدادي از نمايندگان و مسئولان دولتی و حتی برخی از اعضای هیات رییسه مجلس را نشانم داد که برای سفر کاری خود به آلمان این کار را کرده اند، تعجبم بیشتر شد. تصمیم گرفتم در اعتراض مصاحبه کنم و بگویم آقای روحانی! اینطور می خواستید عزت را به پاسپورت های ما برگردانید؟

 

از نظر سیاسی فرصت خوبی بود اما انصاف و اخلاق اجازه نداد تا قبل از تحقیق بیشتر این کار را انجام بدهم برای همین با معاون آقای ظریف تماس گرفتم و با گلایه موضوع عزت به پاسپورت ها را مطرح کردم. آقای قشقاوی هم توضیح داد که این کار یک تصمیم سیاسی از طرف اروپایی ها نیست بلکه تصمیمی اداری است و برای هر فرد يکبار انجام می شود و اعلام کرد که ما هم همین تصمیم را به صورت متقابل نسبت به آنها گرفته ایم.

 

قانع نشدم تا اینکه آقای قشقاوی مستندات آن را نشانم داد. بعد از این پذیرفتم ولی شرط کردم که چون جایگاه اداری ما مربوط به خودمان نیست، این کار باید با تشریفات خاص انجام شود در حالی که تا قبل از بنده مسئولان مربوطه را به شکل عادی به داخل سفارت می بردند اما بعد از این پافشاری بنده و پیگیری تشریفات و وزارت خارجه قرار شد، این اقدام اداری در خصوص مسئولان کشور به صورتی عمومي نباشد بلکه در روالی خاص صورت بگیرد.

 

حالا جالب اینجاست که برخی این انگشت نگاری را که یک اقدام اداری بوده، دلیل بر ذلت ما می دانند اما از خود نمی پرسند که این ذلت در سایه مدیریت کدام دولت محقق شده هر چند بنده از توضیحات معاون آقای ظریف قانع شدم و همان ایام در مصاحبه اي همین روال راتوضیح دادم که مسئولان وزارت خارجه هم به خاطر رعایت انصاف تشکر کردند. واقعیت این است که وقتی به محتوای برخی رسانه ها نگاه می کنم و می بینم با ادبيات سطحی و نامناسب یا با استدلال های بچه گانه میزان فهم و شعورشان را نشان می دهند، تازه می فهمم که بنده های خدا بی تقصیرند. از کوزه همان تراود که در اوست. در این ایام و لیالی براشون دعا می کنیم.

 

 

این عکس مدرسه ای است که دو سال در آن دروس دینی را به زبان عربی تدریس می کردم و در کنارش به تبلیغ و مناظره و مباحثه با اهل کتاب یا وهابی ها و غیر شیعیان می پرداختم. زبان انگلیسی را هم در همان جا تا حدودی آموختم. برخي از این جوانان آفریقایی بعدها تحصیلشان را در ایران ادامه دادند و الان برای خودشان مبلغی در منطقه شده اند. دو سالی که به دلیل شرایط محیطی و فرهنگی اش، سخت اما شیرین بود.

 

بر خلاف تصور عده ای زندگی برای کسانی که تعلقات دینی و ملی دارند، چه در اروپا چه آمریکا و چه در آفریقا حتی در آسیا سخت است. از سال 78 که به ایران برگشتم تا امروز برخی سالها با دعوت هموطنان ایرانی یا لبنانی ها و فارسی زبان شیعه دیگر کشورها که مراکز مختلف اسلامی راه اندازی کرده اند، در بیش از بیست کشور حضور تبلیغی داشته ام. به نظرم سفیران واقعی جمهوري اسلامي، ایرانیانی در خارج از کشور هستند که این ویژگی روحی را در خود یافته و حفظ کرده باشند.

اضافه کردن دیدگاه جدید