شماره مطلب : 2309
زمان انتشار : 95/9/18 - 01:08 2016/12/8
آقای قاضی، اقتضای عدالت رسیدگی به تخلفات کسی است که این تخم مرغ دزد را یک شتر دزد کرد. بابک زنجانی محصول تفکری است، تکلیف آن تفکر چیست؟!
تخم مرغ دزد، اگر شتر دزد شد، تقصیر مادرش بود!

به جای بابک، چه تفکری مستحق اعدام است؟

آقای قاضی، اقتضای عدالت رسیدگی به تخلفات کسی است که این تخم مرغ دزد را یک شتر دزد کرد. بابک زنجانی محصول تفکری است، تکلیف آن تفکر چیست؟!

یکی بود، یکی نبود. پسر بچه ای بود که اصلاً نمی دانست به چه کاری می گویند دزدی. این پسر بچه یک روز که خیلی دلش نیمرو میخواست، به مادرش گفت: «مامان! برایم نیمرو درست کن.»

مامان گفت: «بعداً چون تخم مرغمان تمام شده و باید منتظر بمانیم تا مرغمان تخم کند.»

پسر بچه که دوست نداشت به خاطر یک نیمروی ساده دو روز صبر کند، وقتی چشمش به تخم مرغهای مرغدانی همسایه افتاد، دستش را از لای نرده ها برد داخل و دو سه تا تخم مرغ برداشت و در حالی که کسی متوجه او نشده بود، به طرف خانه اش راه افتاد و تخم مرغ ها را به مادرش داد و گفت: «بگیر مادر! این هم تخم مرغ، حالا برایم نیمرو درست میکنی؟»

مادرش گفت: «ای وای! این تخم مرغها را از کجا آورده ای؟»

پسرش خندید و گفت: «از مرغدانی همسایه.»

مادرش به جای اینکه بگوید « چه کار بدی کرده ای! این کار دزدی است و باید تخم مرغ را به جای اولشان برگردانی»، فکری کرد و گفت: «کسی هم تو را دید؟»

پسرش گفت: «نه مادر! کسی مرا ندید.»

پسرک نیمرو را خورد و فهمید که فقط همسایه ها نباید متوجه کارش شوند.

روزهای بعد که باز هم تخم مرغ نداشتند. پسرک بار پاورچین پاورچین خود را به مرغدانی میرساند و ... مادر هم فقط میپرسید کسی که تو را ندید؟

کم کم پسرک بزرگ شد و گاه و بی گاه هم چیزی از این و آن میدزدید تا اینکه وقتی داشت شتری میدزدید، گرفتار شد.

دزد را نزد قاضی بردند و بعد از اینکه ثابت شد دزدی کرده، حکم به قطع انگشتانش دادند. وقتی جلاد برای بریدن دست دزد آمد، دزد فریاد زد که دست نگه دارید، میخواهم مادرم را ببینم.

به دستور قاضی، مادر دزد را آوردند. دزد گفت: «اگر قرار است کسی مجازات شود، آن کس مادر من است. چون او جلو دزدی های کوچک مرا نگرفت. او از من که روز اول چند تا تخم مرغ دزدیده بودم، یک شتر دزد ساخت.»

بابک زنجانی در گفتگو با هفته نامه آسمان که متعلق به جریان سیاسی کارگزاران سازندگی  بود، در مورد روند شروع موفقیت خود به دوران سربازی اش اشاره میکند و میگوید:

«زمانی که به سربازی رفتم در سپاه تقسیم شدم من را به اردکان یزد فرستادند. سه ماه اول آموزشی ام آنجا بود. از آنجا به پادگان ولیعصر تهران منتقل شدم. در بین سربازها، مرتب تر بودم و تمیزتر مینوشتم بنابراین من را به قرارگاه فرماندهی سپاه فرستادند. زمانی که در آن مجموعه بودم، یادم هست آقای هاشمی رفسنجانی، برای بازدید به آنجا آمدند. گفتند تعدادی سرباز برای ریاست جمهوری، بانک مرکزی و جاهای مختلف انتخاب کنید. فکر کنم سال 75 بود. برای بازدید آمده بودند. حالا خاطرم نیست که آن موقع رئیس جمهور بودند (دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی از 12 مرداد 1368 تا 12 مرداد ماه 1376 بود) یا خیر. نمیدانم چه سمتی داشتند. بعد من راننده مرحوم نوربخش (رئیس کل بانک مرکزی در دولت هاشمی رفسنجانی) شدم. آخر خدمت سربازی ام بود حدود 5 ماه مانده بود. وقتی مرا به دفتر مرحوم نوربخش فرستادند من در آنجا کار ثبت نامه ها و حتی رانندگی میکردم. زمانی که خدمت سربازی ام تمام شد، مرحوم نوربخش گفتند اگر بخواهی میتوانی این جا بمانی.»

اینگونه شد که طی کردن راه اقتصادی برای بابک زنجانی با رانندگی برای مرحوم محسن نوربخش، آغاز شد. با اتمام دوران سربازی به عنوان یکی از طلایی ترین دوره های زندگی بابک زنجانی، به دلیل دارا بودن «چند کارت» برای دلالی بانک مرکزی، زنجانی تصمیم می‌گیرد در تزریق دلارهای بانک مرکزی برای کنترل بازار فعالیت کند.

وی در گفت‌وگو با هفته نامه آسمان در این خصوص میگوید: «وقتی خدمت سربازی ام تمام شد آقای مرحوم نوربخش (رئیس کل وقت بانک مرکزی)  5 - 4 جا را انتخاب کرده بود و برای کنترل بازار به آنها دلار میداد تا در بازار پخش کنند. آن وقتها دلار رسمی 300 تومان بود و بیرون قیمت دلار در حال رشد بود و همه میگفتند ارزش یک دلار میخواهد معادل یک هزار تومانی شود. خاطرم هست مردم میرفتند شب تا صبح در صف بانکها میخوابیدند تا دلار بگیرند و در بازار آزاد بفروشند به خاطر اینکه قیمت دلار بالا نرود. آقای نوربخش به من گفت شما هم بیا در این مجموعه هایی که دارند کار میکنند (دلار تزریق میکنند) و 4 یا 5 نفر بودند، کار کن. آقای نوربخش به من اعتماد پیدا کرده بود.»

بابک زنجانی حرفهایش را اینگونه ادامه میدهد: «اولین روز 17 میلیون دلار ارز در بازار توزیع کردم و اولین کارمزد من هم 17 میلیون تومان بود.»

بابک زنجانی محصول تفکر مدیریتی هاشمی رفسنجانی است. بابکها در چنین محیطی رشد کردند و شدند بابک زنجانی. هاشمی همان کسی است که می گفت: «این‌قدر بحث از اختلاس و دزدی نکنید و روحیه مردم را خراب نکنید. وقتی که ما یک سدی را میسازیم و مثلاً ده میلیارد خرج میکنیم، ممکن است از قِبل آن، پانصد میلیون هم اختلاس شود. اما این سد برای کشور میماند و هیچ‌ کس نمی‌تواند از این سد اختلاس یا دزدی کند.» (کتاب بی پرده با هاشمی، مصاحبه قدرت الله رحمانی با هاشمی. ص 184

آقای قاضی، اقتضای عدالت رسیدگی به تخلفات کسی است که این تخم مرغ دزد را یک شتر دزد کرد. بابک زنجانی محصول تفکری است، تکلیف آن تفکر چیست؟!
 

اضافه کردن دیدگاه جدید