شماره مطلب : 2398
زمان انتشار : 96/3/9 - 12:17 2017/5/30
این داستان را یادآوری کردم، فقط برای تقدیر و سپاس از کاری که سعید جلیلی امروز انجام داد، و از یاد نبریم که برخی ارزش ها هنوز هم زنده هستند...

مادر واقعی باشیم، همین...

این داستان را یادآوری کردم، فقط برای تقدیر و سپاس از کاری که سعید جلیلی امروز انجام داد، و از یاد نبریم که برخی ارزش ها هنوز هم زنده هستند...
 
در زمان خلیفه دوم، دو زن بر سر کودکی نزاع می‏ کردند و هر یک، او را فرزند خود می ‏خواند. نزاع که بالا گرفت، نزد خلیفه رفتند اما او نتوانست مشکلشان را حل کند. از این رو، دست به دامان امیرالمومنین، علی علیه السلام شدند.
 
امیرالمومنین علیه السلام ابتداء آن دو زن را فراخواند و آنان را موعظه و نصیحت فرمود ولیکن سودی نبخشید و ایشان همچنان به مشاجره خود ادامه می‏ دادند. حضرت وقتی چنین دید، دستور داد اره ‏ای بیاورند. با این دستور هر دو مادر ادعایی گفتند: یا علی! می‏ خواهی با این اره چه کنی؟
 
امام فرمود: می‏ خواهم فرزند را دو نصف کنم، برای هر کدامتان یک نصف! از شنیدن این سخن یکی از آن دو ساکت ماند، ولی دیگر فریاد برآورد: خدا را خدا را! یا اباالحسن! اگر حکم کودک این است که باید دو نیم شود، من از حق خودم صرف نظر کردم و راضی نمی ‏شوم عزیزم کشته شود.
 
آنگاه حضرت فرمود: الله اکبر! این کودک پسر توست و اگر پسر آن دیگری می‏ بود او نیز به حالش رحم می ‏کرد و بدین عمل راضی نمی‏ شد. در این موقع، آن زن هم اقرار به حق نموده به کذب خود اعتراف کرد. (ارشاد، مفید، قضایاه علیه السلام فی خلافه عمر)
 
این داستان را یادآوری کردم، فقط برای تقدیر و سپاس از کاری که سعید جلیلی امروز انجام داد، و از یاد نبریم که برخی ارزش ها هنوز هم زنده هستند...
 
همین ...

اضافه کردن دیدگاه جدید