شماره مطلب : 2705
زمان انتشار : 96/9/5 - 12:23 2017/11/26
تفاوت ها و نشابهات حسن روحانی و یار امیرالمومنین

آقای روحانی، اینطور مذاکره کن

آقای روحانی، مذاکره کردن با دشمنان یعنی این، می توانید این طور مذاکره کنید، هر چه دلتان خواست مذاکره کنید ...
آقای روحانی برای توجیه نوع و شیوه مذاکره ای که با دشمنان ملت ما دارد و متاسفانه تاکنون نتیجه ای جز تحمیل بیشتر مطالبات دشمن نداشته، در هر یک از مناسبتهای مربوط به ولادت یا شهادت اهل بیت رسول خدا، ایشان را به "امام مذاکره" ملقب می کند تا روش باطل خودش را توجیه کند، اخیر هم بعد از امام حسن(ع) و اباعبدالله الحسین(ع) در هیات دولت، امام رضا (ع) را امام مذاکره معرفی کرد.
 
برای اینکه خیال آقای روحانی را راحت کنیم به نمونه ای از نوع مذاکره کردنی که مطلوب ائمه اطهار بوده، اشاره می کنیم تا بلکه این قطعه تاریخی، مفید آقای روحانی و مثل او باشد. 
 
از طرف معاويه نامه ای به دست امير المومنين عليه السلام رسيد. حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد: "از طرف امير المومنين و خليفة‏ المسلمين، معاويه بن ابى سفيان براى على:‏
 
 اى‏ على ! 
در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنين‏ عايشه و اصحاب رسول خدا طلحه و زبير كردى،‏ اكنون مهياى جنگ باش"
 
 حضرت جواب نامه معاویه را اينگونه نوشت: "از طرف عبدالله، تو به رياست‏ مى نازى و من به بندگى خداوند. من آماده جنگ‏ هستم به همان نشان كه انا قاتل جدك و عمك و خالك؛ من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم"
 
سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند، پرسيد: كيست كه‏ اين نامه را به شام ببرد؟ كسى جواب نداد. دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار "طرماح" از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد: على‏ جان! من حاضرم.
 
حضرت ضمن اينكه او را از متن‏ تند نامه آگاه كرد، فرمود: طرماح، به شام كه‏ رفتى مواظب آبروى على باش‏. طرماح گفت: سمعاً و طاعة‏ً آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حركت كرد.
 
معاويه در باغ قصرش بود كه عمرو عاص خبر رسيدن‏ يكى از شاگردان على را به او رساند. معاويه‏ فورا دستور داد كه بساطى رنگين پهن كنند تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار دهد و او را به لكنت بيندازد. دستور انجام شد.
 
طرماح وقتى‏ وارد شد و آن فرشهاى رنگين و بساط مفصل را ديد، بى اعتناء با همان كفشهاى خاك آلوده اش قدمها را بر فرشها گذاشت، خود را به معاويه رساند و همانطور كه او بر مسندش لميده بود، طرماح نيز لم داد و پاهايش را دراز كرد.
 
 اطرافيان معاويه‏ به طرماح اعتراض كردند كه "پاهايت را جمع كن" اما او گفت: تا آن مردك ( معاويه) پاهايش را جمع نكند، من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد.
 
عمرو عاص به معاويه درگوشى گفت: اين مردى‏ بيابانيست و كافيست كه تو سر كيسه ات را كمى شل‏ كنى تا او رام شود و لحنش را هم عوض كند.
 
معاويه ضمن اينكه دستور داد تا سى هزار درهم‏ پيش طرماح بگذارند، از او پرسيد: از نزد كه‏ به خدمت كه آمده اى؟
 
 طرماح گفت: از طرف خليفه‏ برحق، اسدالله، عين الله، اذن الله، وجه‏ الله، امير المومنين على بن ابيطالب نامه اى‏ دارم براى امير زنازاده، فاسق، فاجر، ظالم، خائن، معاوية بن ابى سفيان‏.
 
معاويه ناراحت از اينكه‏ سى هزار درهم نيز نتوانسته اين شاگرد على عليه السلام را ساكت كند، گفت: نامه را بده ببينم.
 
طرماح گفت: روى پاهايت مى ايستى، دو دستت را دراز ميكنى تا من نامه على را ببوسم و به تو بدهم‏.
 
معاويه گفت: نامه‏ را به عمرو عاص بده‏ 
 
طرماح گفت: اميرى كه ظالم‏ است، وزيرش هم خائن است و من نامه را به خائنى‏ چون او نميدهم‏.
 
معاويه گفت: نامه را به يزيد بده‏.
 
طرماح گفت: ما دل خوشى از شيطان نداريم‏ چه رسد به بچه اش‏!
 
معاويه پرسيد: پس چه كنيم ؟ 
 
طرماح گفت: همانكه گفتم‏.
 
 بالاخره معاويه نامه‏ را گرفت و خواند، بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش‏ را احضار كرد تا جواب نامه را اينگونه بنويسد: "على! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان‏ است‏. مهياى نبرد باش"
 
 طرماح برخاست و گفت: من خودم جواب نامه ات را مى دهم‏: "علي، خود به تنهايى خورشيديست كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت."‏ 
 
طرماح که خواست برود، معاويه گفت: "طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو" اما طرماح بى اعتناء به‏ حرف معاويه و بدون خداحافظى راه كوفه را در پيش‏ گرفت‏.
 
معاويه رو به عمرو عاص كرد و گفت: حاضرم‏ تمام ثروتم را بدهم تا يكى از شما به اندازه‏ يك ساعتى كه اين مرد از على طرفدارى كرد، از من‏ طرفدارى كند.
 
 عمرو عاص گفت: به خدا اگر على به‏ شام بيايد، من كه عمرو عاصم، نمازم را پشت سر او مي خوانم اما غذايم را سر سفره تو ميخورم.‏ (الأختصاص ص ١٣٨)
 
آقای روحانی، مذاکره کردن با دشمنان یعنی این، می توانید این طور مذاکره کنید، هر چه دلتان خواست مذاکره کنید ...

اضافه کردن دیدگاه جدید